تبليغاتX
روزهای من

روزهای من

خواب زمستانی
بعد از چند هفته كه به هر دليل از سينما رفتن چه دو نفري چه با دوستان خبري نبود سرانجام امروز رفتيم سينما سپيده فيلم  "خواب  زمستاني"

بماند كه بعضي ها نيومدن ما هم دو تايي رفتيم تا دلشون بسوزه و حركت فرهنگي سينما رفتن دوباره آغاز بشه

در كل فیلم خوبی بود بازي هاي خوبي هم داشت من بازي فاطمه معتمد آريا كه مثل هميشه بي نقص ظاهر شد  و پگاه  آهنگراني كه شيطنت هاي بامزه اي داشت بيشتر  به دلم نشست .

 فيلم داستان پيچيده اي نداره يك برش ساده از سه روز زندگي سه خواهر كه كمابيش نماينده سه نسل مختلف هستن موسيقي قيلم هم گوشنواز و عجيب بود صداي آرشه كمانچه روي تار!

اما فيلم رو بيشتر براي آخرش دوست دارم چون يك  پايان خوش  از اون دست كه در سينماي ايران معموله نداشت.يك جور خوشي و شادي در فضايي نا مطمئن.

+نوشته شده در جمعه هفدهم آبان 1387ساعت10:55توسط پگاره |
9 ماه
9ماه!

 

زمان خوبيه براي خيلي چيزا!

براي شناختن و شناخته شدن

براي ديدن و شنيدن

براي بودن

براي زندگي كردن

براي ع...........
+نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت20:47توسط پگاره |
براي صديقه رجائي

 

(با عشق و احترام به پري تاج محمدي و رقيه صيدي)

 

 

آرام ايستاده بودي

با پشت خميده ات

و

دستان چروكيده ات

چرا

 كسي صداي مهربانت را نمي شنيد

و

تورا كه اين همه خوبي نمي ديد؟

 

وقتي كنارم نشستي

حرف زدي

نگاهم كردي

 

فهميدم

 

چقدر همه مادربزرگ ها شبيه اند!

 

+نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت20:46توسط پگاره |
بهانه
هر صبح به شو ق ديدن خنده هايتان

چشمان پاكتان

و فرياد كودكانه تان

كه

بلند

 در حياط يك وجبي مدرسه

داد ميزنيد

 

سلام خانم

 

بيدار ميشوم

+نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت19:35توسط پگاره |
گاهي فكر ميكنم چقدر دوستم دارند

 

فقط فكر ميكنم!!!!!

+نوشته شده در شنبه یازدهم آبان 1387ساعت22:0توسط پگاره |
به همین سادگی

امروز كلاسم تشكيل نشد رفتم سينما با دوستم

فيلم به همين سادگي

فيلم يه جورايي انقد روم تاثير گذاشت كه گريه ام گرفت(حالا بماند كه من  خيلي روح لطيفي دارم زود گريه ام ميگيره)

اما براي طاهره دلم سوخت. دل سوزي يا شايد هم يه جور ترس!

ترس از اينكه منم زندگي ام اينجوري بشه. من رويا پردازي كه هميشه آرزوي داشتن يه زندگي كاملا عاشقانه تا اخر عمر رو دارم

چرا اين جوري ميشه؟

واقعا چرا اين جوري ميشه رسيدن به اين نقطه واقعا زجر اوره و ترسم رسيدن به اينجاست.

با دوستم كه حرف ميزدم (دوستي كه امروز 2ماه ميگذره از آشنايي ما و برام خيلي عزيزه) مي خواستم تمام تقصير رو بندازم گردن آقايون اما حرف هاي اونم يه جورايي منطقي بود كه خانم ها هم بي تقصير نيستن

كاش هيچ زندگي به اين نقطه نرسه!

كاش يادمون نره با هم حرف بزنيم يا بهتر بگم به موقع حرف بزنيم (چون به قول امير شوهر طاهره بعضي حرف ها وقتي گفته شد ديگه ارزش نداره)

كاش همديگرو ببينيم همو فراموش نكنيم

كاش از روي عادت با هم زندگي نكنيم

كاش هيج زني زندگيش مثل طاهره نشه

كاش  ..........

 

 

 

(از اينكه منم چند سال ديگه بشم طاهره وحشت دارم)

+نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت20:48توسط پگاره |
سلام

سلام

اين اولين چيزيه كه دارم مينويسم شايد يه مقدمه شايدم يه جور معرفي كردن يا …

نميدونم بايد چيزه خواصي بگم يا مي تونم خيلي راحت از روزهام حرف بزنم من دومي رو انتخاب ميكنم!

امروز سيزده فروردينه همون سيزده بدر معروف و تا اونجا كه من يادم مياد هميشه باروني! الان هوا انقدر خوبه كه ميشه راحت نفس عميق كشيد! دستاتو باز كني بدنتو تا اونجا كه ميشه بكشي و نفس عميق بكشي! واقعا بينظيره

اين روزها حال خوبي دارم

انقدر خوب كه يه وقتا ترس برم ميداره نكنه دارم خواب ميبينم و ميترسم بيدار بشم!

شايد به نظر بعضي ها خيلي مسخره باشه اما من واقعا به اين جا رسيدم كه روزهاي خوب رو بايد ساخت

درسته كه محيط اطراف بي تاثير نيست اما اگر رسيديم به روزهاي خوب بايد حسابي قدرشو بدونيم.

نزاريم حروم بشه از دست بره شايد ديگه برنگرده!

اما اينم هست كه مراقب باشيم گول نخوريم يه چيزهايي اولش دلچسب و دوست داشتني و زيباست اما بعدش ميفهميم بدجوري كلاه سرمون رفته!

اينجوريه كه آدم سرگردون ميشه و اين سرگردوني ميشه آفت زندگي!

بهترين چيز شايد اين باشه كه با چشم باز منتظر اومدن روزهاي خوب واقعي باشيم و وقتي اومد براي هميشه نگهش داريم!

نگهداشتنش ديگه دست خودمونه!

 

 

 

پينوشت1 )هميشه يه كمكي ترس خوبه

 

 

پينوشت2 )سبزه گره زدن يادتون نره

 

 

پينوشت3)من هميشه عاشق متن هايي بودم كه پينوشت دارن

+نوشته شده در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت18:20توسط پگاره |